این مسئله حتی در مورد قاتلان هم درستی میکند، به شرطی که قبیلهپفامیل مقتول موافقت کنند. و به این ترتیب ادامه مییابد… فیلمنامه فرهادی بیننده را باطن داستان فیلم دلاور فرو میبرد تا تماشاگر لحظه به لحظه فیلم را تعقیب کند و مشتاق تماشای ادامه آن گردد. این که رحیم از بر روی کینه کاری انجام نمیدهد و قصد نیت شری ندارد، او را به چهرهی مثال سینمای کشور‌ایران و به ویژه اصغر فرهادی تبدیل میکند. همانطور که فیلم ناچیز قلیل نشان میدهد، ممکن می باشد محاسبات زیرکانه ای در پس نوع آشتی ظاهری او وجود داشته باشد: از آنجایی که به هر هم اکنون سکههای طلا نمیتوانستند بدهی کامل او را تسویه کنند، ممکن است به نفع رحیم بود که کار به ظواهر “درست” را انجام دهد و اعتبار پیدا کند. اکثر زمان ها مردمان به جهت نگهداری از دیگران یا عدم توهین به هنجارهای بیش از حد سفت و طاقت فرسا یک جامعه، به دروغ های کوچک بسنده میکنند، که پس از آن به شتاب عواقب غیر قابل تصوری را ساخت میکند. در سال ۱۴۰۰ و پس از اولین سناریو فیلم «قهرمان» در فستیوال کن، تلویحا ادعای کپیبرداری ماجرا فیلم «قهرمان» از برنامه تلویزیونی کلاسی که سوژه آن توسط هنرجو و بر مبنای ایده فرهادی مطرح شده و طرح و رخ قصه آن، کاملا متاثر از راهنماییهای وی در کلاس صورت گرفته بود، در فضای مجازی منتشر شد که به واکنش اکثریت هنرجویان به عبارتی عصر که فقط شاهدان واقعی پروسه جلسات آن ورکشاپ بودهاند و باخبر از چگونگی شکلگیری کل کارهای کلاسی از شروع تا پایان، روبهرو شد. وی در پایان بیان کرد: هنرمند مستخدم سیاست نیست و درصورتیکه به همین راستا ورود کرد، می بایست تبعات آن را نیز بپذیرد. وی مهم ابلاغ اینکه هنرمندان شیراز نیاز مبرمی به حمایت مسئولین دارند، ابراز داشت: امیدوارم شاهد حمایت مسئولین از فیلمسازان و هنرمندان نمایش زنده شیراز باشیم و در این دربین شهرداری میتواند نقش مهمی ایفا کند. همین مورد قضیه که در هر دو فیلم، شخصیتها در موقعیتهای مشابه، چنین جملات آشنا و گاه کلیشهای را به فعالیت میبرند، امری است معمول. جشنوارهی کن امسال به خاطر دنیاگیری کروناویروس اصلی کمی تأخیر نسبت به روزگار معمول برگزاریاش از ۱۵ تا ۲۶ تیرماه برپا خواهد شد. رحیم احمق نیست، بلکه کمی بی آلایش لوح است. و همینطور در «قهرمان» نیز اتفاق میافتد، که تقریباً منجر می شود قهرمانش رحیم احمقی به نظر رسد که برای مدت طولانی کاری را انجام می دهد که معتقد هست دیگران میخواهند. بارها و بارها تصمیمات بی دقتی می گیرد که به جهت خود و دیگران نقص‌ تولید میکند. در این ساختار، «یک قهرمان» در زندانی بیرون از کلان شهر شیراز زیست خویش را میگذراند. » یا مهمتر از همه «نادر و سیمین – جدایی» به همین مسئله به شکلی تقریبا غیرقابل تحمل و به نوعی اسلشر ادامه و به شخصیتهایش اذن میدهد، تصمیمهایی بگیرند که نه تماماً اشتباه، بلکه خطا هم نیستند. در صورتی که دوست دارید این نوشتار را داشته باشید و مایل به اخذ اطلاعات بیشتر در آیتم اصغر فرهادی پهلوان ژولیت بینوش لطفا به بازدید از وب وبسایت ما.

ایندکسر