دو برادر در یک زندان عراق از هم جدا شدند. حالا یکی معتقد است دیگری را پیدا کرده است.

دسته‌بندی نشده | No comments


چهل سال پیش ، دو برادر کوچک در یکی از زندانهای صدام حسین دیکتاتور عراق پنهان شده بودند.

آنها از هم جدا شدند ، احتمالاً پدر و مادرشان کشته شدند.

چند دهه بعد ، یکی از اسیران سابق معتقد است که او برادر کوچکتر خود را پیدا کرده است و جلسه اکتبر آنها در زیر نور شدید خورشید در خیابانی در بغداد ، او چنان سختگیر و احساساتی بود که تماشاگران گریه می کردند.

حیدر جواد ناصر می گوید که او از دسامبر 1980 برادرش احمد را ندیده است و تا همین اواخر نمی دانست که او زنده است یا نه. احمد می گوید که تا همین اواخر او حتی نمی دانست که یک برادر دارد.

داستان پیوستن آنها نه تنها به ظاهر به تجمیع خانواده ای که توسط یک دیکتاتور بی رحم شکسته شده کمک کرد ، بلکه خبر خوبی نادر در کشوری است که تقریباً 20 سال پس از حمله آمریکا و دهه ها پس از ظهور صدام تلاش می کند تا دوباره روی پای خود بنشیند. قدرت در کشور نفت خیز.

احمد ناصر به عنوان پسر جوانی در عراق. این تنها عکس بازمانده ای است که خانواده ناصر از احمد در کودکی دارند.

در عراق ، ممکن است خانواده های دیگر نیز داستان های مشابهی در مورد عزیزان گمشده داشته باشند ، زیرا داستان خانواده ناصر نابود شده نیز یکی از کشورهای متلاشی شده توسط دیکتاتوری ، حمله خارجی در سال 2003 ، خشونت مرگبار فرقه ای و جنگ شدید علیه گروه شبه نظامی دولت اسلامی است.

به طور قطعی نمی توان گفت که این مردان برادر هستند ، زیرا هنوز آزمایش DNA انجام نمی دهند ، اما به نظر نمی رسد خطای غم انگیز همه اینها بر ذهن آنها سنگینی کند.

حیدر ، برادر بزرگتر ، گفت هنگامی که دادگاه خواستار آن می شود ، هنگامی که آنها سفر طولانی را برای تغییر قانونی هویت احمد آغاز می کنند ، در یک آزمون حاضر می شوند. به نظر نمی رسید هر دو به دنبال شواهد بیولوژیکی باشند.

حیدر که قد بلندی دارد اما بینی مشابه احمد دارد ، اخیراً به NBC News گفت: “هنگامی که احمد را برای اولین بار دیدم ، با خودم گفتم:” بله ، این برادر من است. ” “وقتی بغلش کردم احساس کردم احمد است.”

برنامه اخبار NBC را برای اخبار و سیاست های فعلی بارگیری کنید

اگر مفروضات مردان تأیید شود ، روشن می شود که آنچه در زندان بغداد قبل از آن سال برای آنها اتفاق افتاده است ، آنها را به مسیرهای کاملاً متفاوتی سوق داده است ، یکی فرار از عراق و دیگری رها شده است.

شرایط متفاوت آنها همچنین به معنای آن است که دیدار آنها برای حیدر یک شادی است ، در حالی که برای احمد این یک برکت متفاوت است. او می گوید که دانش داشتن یک برادر در حیدر با این دانش روبرو شده است که والدین بیولوژیکی او به احتمال زیاد مرده اند.

احمد با گریه گفت: “غم و اندوه زیادی در من وجود دارد ، همانطور که شادی بزرگی وجود دارد.” “خوشحالی چون من داستانم ، داستانم ، خانواده و غم و اندوهم را می دانستم ، زیرا می دانستم چه اتفاقی برای پدر و مادرم افتاده است.”

خانواده ناصر در پاییز 1980 از هم پاشیدند. عصر روز یکشنبه در سپتامبر ، نیروهای امنیتی عراق به خانه خانواده آنها در محله عمدتا شیعه نشین بغداد حمله کردند و ناصر ، همسر باردار وی ابتیسام ، دو پسر و یک عمه خود را دستگیر کردند. حیدر یادآوری می کند.

پدر این پسران از رهبران ارشد حزب الدعوه بود ، یک گروه شیعه اسلامگرا و مخالفان سیاسی صدام ، اکنون یکی از قدرتمندترین احزاب سیاسی عراق. یک سال زودتر ، در سال 1979 ، صدام قدرت را به دست گرفت و بلافاصله هرگونه مخالفت سیاسی ، حتی اعضای حزب بعث خود را سرکوب کرد.

صدام حسین در 17 اکتبر 1983 در بغداد عراق به مردم خود سلام کرد.پیر پرین / گاما-رافو از طریق گتی ایماژ

حیدر گفت ، فعالیتهای سیاسی ناصر خانواده وی را در بازداشت موقت نگه داشت و فرزندان و همسرش در یک اتاق تاریک کثیف لنگ زدند. حیدر پس از 4 سالگی ، چشم هایش را به یاد می آورد و او را به زندان مردان منتقل کردند ، جایی که او می گفت از او برای استخراج اطلاعات از پدرش استفاده می شده است. برادر کوچکترش فقط 2 سال داشت.

“من من می توانستم ناله های مردان را بشنوم. “پدرم را دیدم که نشانه های شکنجه بر روی بدن او دیده می شد.”

حیدر گفت که پس از سه ماه بازداشت پسران ، مادربزرگهای آنها طرحی جسورانه انداختند – تا آنها را به طور غیرقانونی از زیر چادرهای مانتو بیرون ببرند. مادربزرگ پدری آنها موفق شد با حیدر از زندان خارج شود ، اما وقتی آنها بعداً به احمد بازگشتند ، هیچ نشانی از او ، مادر و عمه اش نبود.

حیدر بعداً راه حلی برای اعدام مادر و پدرش پیدا کرد ، اما گفت هیچ سندی در مورد احمد وجود ندارد و چیزی برای گفتن وجود ندارد که آیا مادرش که شش یا هفت ماهه باردار بود ، هنگامی که او به بازداشت رفت ، او در زندان به دنیا آورد و چه اتفاقی برای کودک افتاد. NBC News نسخه ای از دستور قاضی برای ترور ابتیسام را دید و طبق اعلام بنیاد شهدای بصره ، نصار نیز در سال 1980 اعدام شد.

برای دهه ها حیدر گفت که نمی داند چه اتفاقی برای احمد افتاده است. حیدر گفت که در سال 2009 ، تقریباً 30 سال پس از ناپدید شدن وی ، احمد گواهی مرگ و مجسمه ای در غرفه های دو ساله قلعه شهدای عراق صادر شد ، ارگان رسمی که از خانواده های قربانیان دولت بعث مراقبت می کند.

با وجود همه اینها ، حیدر متقاعد شد که جایی در آن جا ، در میان بازماندگان عراق جنگ زده ، یا شاید فراتر از مرزهای آن ، برادر کوچکش هنوز زندگی می کند و نفس می کشد.

احمد ، به نوبه خود ، نمی تواند هیچکدام از اینها را به یاد بیاورد ، نه اینکه برادری به نام حیدر داشت و نه اینکه در زندان بود. احمد گفت: او در خانواده خانواده شهردار وقت محله ثروتمندتر بغداد بزرگ شد ، آنها در دسامبر 1980 او و پسر دیگری را در خیابان رها كردند.

جواد ناصر و ابتیسام ناصر. جواد رهبر ارشد حزب الدعوه ، یک گروه شیعه اسلامگرا و مخالفان سیاسی صدام بود. ابتیسام هنگام ورود به زندان باردار بود و هنوز مشخص نیست که چه بلایی بر سر کودکش آمده است.

زندان محل نگهداری برادران در محله جنوب شرقی بغداد زعفرانیه ، 20 دقیقه رانندگی از خیابان های کاراده بود که احمد در آنجا مورد ضرب و شتم و کبودی قرار گرفت. وی افزود: تنها در سن 12 سالگی بود که خانواده وی گفتند که آنها بستگان بیولوژیکی وی نیستند.

احمد از ترس شرمسار كردن خانواده خوانده خود ، كه او را با وجود داشتن سه دختر ، به فرزندخواندگي پذيرفته بود ، تصميمي را كه مي تواند موجب تحقير در عراق شود ، نمي خواست. وی گفت: یکی از خواهرانش فقط به شوهرش گفت که احمد برادر بیولوژیکی او نیست با توجه به دیدار اخیرش با حیدر.

حیدر گفت ، در ماه سپتامبر ، یکی از همسایگان خانواده شهردار متوجه پستی در احمد توسط یکی از نزدیکان حیدر در فیس بوک شد و متوجه شد که شرایط با پسر 2 ساله ای که 40 سال قبل در خیابان پیدا شده بود همزمان است. وی افزود: همسایه با عمه حیدر تماس گرفت و توافق شد که این دو مرد با یکدیگر دیدار کنند.

حیدر که در کنار هم در خانه عمویش در بغداد نشسته است ، کسی است که بیشتر مکالمات را انجام می دهد و روشن است که او از آنچه به عقیده وی کشف برادر دیرباز خود راضی است خوشحال است.

وی گفت: “تمام رویاهای من تحقق یافته اند.”

احمد گفت که او نیز خوشحال است ، اما به وضوح از این تجربه متزلزل شده است.

حیدر امروز در سوئد زندگی می کند و در آنجا به تجارت لوازم آرایشی می پردازد و دارای شش فرزند به همراه همسرش سوکاینا علی ناصر است. وی تحصیلات عالیه خود را با مدرک کارشناسی ارشد در علوم و فلسفه اسلامی از دانشگاه المصطفی در ایران انجام داده و به افرادی مانند ویلیام شکسپیر اشاره محاوره ای کرده است.

در مقابل ، احمد گفت که تحصیلات وی قطع شده است زیرا وی هیچ سند رسمی هویتی ندارد. وی سپس کار در صنعت رستوران داری در بغداد را آغاز کرد و اکنون در آنجا به عنوان سرآشپز کار می کند. او چهار فرزند با همسرش نور موسی دارد. اگرچه او از حیدر کوچکتر است اما پیرتر به نظر می رسد.

وی گفت: “گاهی اوقات فکر می کنم و می گویم که بهتر است زندگی ام را همانطور که در 40 سال گذشته داشته ام زندگی کنم ، به این امید که پدر و مادرم را ملاقات کنم و آنها را در آغوش بگیرم.” “اما این سرنوشت و سرنوشت من است و برای همه چیز خدا را شکر می کنم.”

وقتی گفت که می خواهد به والدینش بگوید دلتنگشان شده است ، چشمانش پر از اشک شد و دستانش لرزید. احمد گفت که او قبلاً پدر خوانده خود را که تنها چهار سال پس از گرفتن خانواده اش در یک تصادف اتومبیل درگذشت ، از دست داده بود و اکنون او می دانست که پدر بیولوژیکی وی می تواند توسط صدام اعدام شود.

وی گفت: “حیدر اکنون مانند پدر من است.”

از طرف خود ، حیدر از بازی در این نقش خوشحال به نظر می رسید و می گفت امیدوار است كه احمد و خانواده اش بتوانند به سوئد مهاجرت كنند.

وی گفت: “من به پدر و مادرم قول می دهم كه هرگز برادرم را رها نخواهم كرد ، كنار او خواهم ایستاد ، او تنها كسی است كه مرا به یاد آنها می اندازد.” “او پسر من است.”




منبع: meditation-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>