البتّه در آیه واژه و کلمه «یَجْعَلُوهُ» آمده میباشد خیر «یَلقُوهُ» و ظاهراً افکندن در عمل نبوده و صرفا مهم طنابی او را به ذیل چاه فرستادند، هنگامی در جایی بومی شد، طناب را رها کردند یا این که بریدند و حضرت یوسف در ظلمات چاه ماند. علّت این که حضرت یعقوب سخنان آن‌ها را باور نکردند همین بود که میدانستند خواب یوسف، قطعاً محقق خواهد شد، پس یوسف به همین زودی از جهان نخواهد رفت. 2.می خواست حساس ابلاغ جور غذایی که نیامده،اعتماد آنان را جلب کند. او دست به فعالیت میشود، حسد را در قلب انسان شعلهور می‌کند تا آنجا که او را به یک کار شیطانی وادار بیمه قدمت یوسف اسدی کند. امّا اثر ها ظلمتی که پدرانشان به جا گذاشتند در اخلاق و رفتار آنان بی تأثیر نمیباشد و آن‌ها را از درون به کارهای زشت دعوت میکند. یا این که گزارش آنها را به سلاطین و حاکمان زمانه میدادند و سبب مرگ و قتل آن‌ها میشدند. به جهت این میباشد که باید دائماً به خدای رحمان متوسل شویم و از او یاری بخواهیم و گرنه پیغمبرزادگان نیز صحبت از قتل برادر به در بین آوردند و در غایت برادر را به چاه افکندند. نکته اساسی دیگری که در زندگی حضرت یوسف وجود دارد، همین است که در کودکی، هنگامی که او را به چاه افکندند آیتم وحی الهی قرار گرفت. و تمامی اجماع کردند، به این معنی که همصدا شدند که او را در نصیب بدون‌نور چاه قرار دهند. پس انسان ها همه در معرض آزمون هستند، همگی در خطر نقشههای شیطان هستند. تمام اینها به آن برهان بود که بنیاسرائیل در اوّلین نسل خود گرفتار چنین آلودگی و گناهانی شدند که این اعمال آنها، آثاری را در نسلهای بعدی داشته است. نکته قابل تأملی که در داستان حضرت یوسف وجود دارد، مسأله برادران و نسل اوّل بنیاسرائیل است. حضرت یوسف و برادرانش، پیغمبرزاده بودند یعنی نسل اولیه حضرت یعقوب و نسل سوم حضرت ابراهیم بودند و از این جهت موقعیّت اجتماعی بسیار بالا و باعظمتی داشتند. دیگر آنکه رباخواری میکردند یا به گناهان کبیرهای آلوده میشدند و در کل نقاط ضعف فراوانی داشتند. او حیاتی علم خود تنوانست آن فراوانی و قحطی را کنترل کند. سعیدی که از بازی در سریال یوسف پیامبر خاطرات فراوانی دارد می گوید که بازیگر نقش کودکی یوسف را آن قدر دوست داشته که دلتنگش می شده است. باشد؛ زیرا او را بخش اعظم از فرزندان دیگرش دوست میداشت. این کتاب هم از رمانهای درجهی یک و یک عدد از آبادی کتاب داستان معروف دنیاست! و ولی همین کلام که آن گاه آورد، به این منظور بود که توحیدی را که «مَعاذَ الله» افاده کرد توضیح دهد و روشنش سازد، او خواست بگوید: این که میبینیم تو در پذیرایی من غایت جايگاه تلاش را داری، اهمیت این که به ظاهر پیشنهاد عزیز بود که گفت: «أکْرِمی مَثْواهُ»، ولیکن من آن را عمل خدای خود و یکی از احسانهای او میدانم.

ایندکسر